تبليغاتX
دنیای بلوری

crystalplanet

نغمه

crystalplanet

http://crystalplanet.blogfa.com

دنیای بلوری

دنیای بلوری

دنیای بلوری

نغمه یی بیش نیستم! دانشجوی رشته ارتباطات و مطالعات رسانه های گروهی در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه EMU هستم.اینجا از خودم مینویسم فقط!
بقول ریک(بخوانید همفری بوگارت) در کازابلانکا: خیلی وقته خودم تنها موضوع جالب برای خودم هستم!!! زندگی در کنار مدیترانه

دنیای بلوری

یک پست عادی

میخوام نشون بدم همه چیز عادیه و هیچ اتفاقی هیچ جای دنیا نیفتاده. کارهایی که این مدت انجام دادم:

۱- پروژه های پایانی رو با بیچارگی تحویل دادم، مقدار متنابهی مراقبت داشتم که با موفقیت انجام دادم و هیچ دانشجوی متقلبی از دید چشمان تیزبینم دور نماند.

۲- هر روز زنگ زدم ایران، گریه و زاری کردم که از خونه بیرون نرید هااا خلاصه تا تونستم کولی بازی درآوردم.

۳- وسط این هاگیر واگیر متولد هم شده بودم. دوستان با سعی و تلاش خواستن سورپرایزم کنن و تولد برام گرفتن. نتیجه اخلاقی داستان این بود که احتمالا دیگه کسی نمیتونه منو سورپرایز کنه.

۴- سرگرمی جدید و جذاب در منزل مبارزه با سوسکهای متجاوزه. اصولا همه چیز در قبرس دو ماه زودتر از ایران اتفاق میافته. مثلا دو ماه زودترهوا گرم میشه. یا مثلا در ایران از اواسط مهرماه انار به بازار میاد، اینجا از اواسط مردادماه انار داریم. البته رنگ پوستش سبزه داخلش هم سفیده! خب به من چه؟ اینجوریه دیگه... یا یه میوه ای داریم در ایران بنام ازگیل ژاپنی که شمال زیاده و شهریور ماه فصلشه. اینجا تقریبا یک ماه پیش میوه هاش رسید و تموم شد. حالا این قصه ربطش به سوسک اینه که معمولا توی تهران سوسکهایی که پرواز میکنن شهریور ماه پیداشون میشه. اینجا همین الان فصلشونه! خیلی شیک از توی ایرکاندیشنر میان داخل. یه وقتایی انقدر حشره کش زدم توی خونه که خودم این شکلی میشم.

۵- از یک طرف به پیشنهاد همخونه جون قراره که ما توی یک شهر دیگه ازدواج کنیم. منم برای کسب اطلاعات رفتم اداره ثبت همین شهری که توش زندگی میکنم. برای خانوم کارمند کلی توضیح دادم که من ایرانی ام، دانشجوام، نامزدم انگلیسیه، داره از بریتانیا میاد و ما میخوایم اینجا ازدواج کنیم باید چه کار کنیم؟ در تمام مدت به حرفای من گوش کرد بعد به ترکی گفت صبرکن و گوشی تلفن رو برداشت و زنگ زد به پیر داناشون که انگلیسی بلد بود، بیاد ببینه من چی میگم!!!! بعد من رفتم اون شهری که گفتم و بازم همه اینارو گفتم بازم اون خانومه بعد از اینکه با آرامش حرفای منو گوش کرد تلفن کرد یکی بیاد ببینه من چی میگم!

۵- ازطرف دیگه همخونه جون جفت پاهاشو کرده توی یه کفش که من ازدواج ایرانی میخوام. اینجا دوستان هم که پایه... منم گفتم به من هیچ ربطی نداره هرکار میخواید بکنید فقط به من کاری نداشته باشید، اونا هم خوشحال شدند. حالا خودشون با خودشون مشغول تهیه و تدارک مقدمات ازدواج ایرانی هستند.

۶- من همچنان به این حس مزخرف دائم النگران بودن ادامه میدم. بابت هرچیزی من نگران میشم و حرص میخورم و این موضوع برای همخونه آینده من بسیار بسیار جذابه. احتمالا هرگز چنین چیزی ندیده. نظرش هم اینه که: هانی، من این اخلاقتو دوست دارم!!!!!!! تصور کنید در همون لحظاتی که به فرض من تلفن کردم به یک دوستی و جواب نداده و من به هردلیلی نگران هستم، ایشون اون موقع منو خیلی دوست داره!!!

۷- دیگه تعریف نکنم که چقدر گرمه و تا لازم نباشه از خونه بیرون نمیریم و دوستان، خیلیها برگشتند ایران و بقیه هم به تدریج دارن میرن و به زودی ما میمونیم و قبرس...

پ.ن. خداییش توی شرایط غیرعادی پست عادی نوشتن سخته!

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 3:13 توسط نغمه |
Sand Festival

اگرچه تب انتخابات همه رو گرفته ولی من ترجیح میدم به دو دلیل هیچی نگم : یکی اینکه به خانواده محترم قول دادم دوم اینکه راستش اصلا حوصله بحث کردن ندارم. بهرحال من رای خواهم داد و همانطور که توی فیس بوک به دوستان تذکر دادم: رای نمیدی نده ولی بحث نکن اعصاب منم خرد نکن! (غلظت خشونتم زیاد شده)

الانم بهمین خاطر چند تا عکس از sand festival که روز یک شنبه در کلاب دانشگاه برپا بود اینجا گذاشتم که روحتون شاد شه این فستیوال هرسال همین موقعها برگزار میشه و به سه تا از بهترین کارها جایزه داده میشه. من فقط ۳تا از عکسها رو گذاشتم چون بقیه اش خیلی بی ناموسی بود منم حوصله آدمای علافی که گاهی توی وبلاگها پیدا میشن و حرف مفت میزنن رو ندارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 0:24 توسط نغمه |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا