تبليغاتX
دنیای بلوری
 

"پس تکلیف عشق چی میشه؟"

 

ساحل... دریا... قایق... علی عابدینی از توی آب می کشدت بیرون، ولی اینبار میگه:

دیگه نفس نمیکشه....


 

نوشته شده توسط نغمه در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 4:15 موضوع | لینک ثابت


کارگردان محبوب ما!!

توی این چند وقت فرصت کردم و  فیلمهای کمی قدیمی تر ایرانی رو که سالها پیش دیده بودم رو دوباره دیدم. من عادت دارم به اینکار... کتابها یی رو که قبلا خوندم یا فیلمهایی رو که قبلا دیدم توی حال و هوای دیگه ای باز بینی میکنم... نتایج جالبی هم میگیرم....

این میون از مخملباف دوتا از فیلمهای خوبشو دیدم: ناصر الدین شاه، اکتور سینما و سلام سینما. مخملباف برای من یادآور خیلی چیزاست.... فارغ از مرام و مسلکی که داشته و همه میدونیم... یادآور دهه شصت، مجله فیلم، یاداور سینما رفتن با پدر... پدرم اون سالها فیلمهای مخملباف رو تحسین میکرد و عاشق دستفروش و عروسی خوبان بود. یادمه بایسیکل ران رو با خواهر بزرگم و پدر در سینما شهر فرنگ خدابیامرز دیدیم و من عاشقش شدم... بعد هم در دوران دانشجویی پاتوقمون با دوستان سینما عصرجدید بود و ناصرالدین شاه، آکتور سینما، سلام سینما و گبه...

چه حیف که هرکدوممون (چه جمع خانوادگی ما و چه مخملباف) الان در یک گوشه از دنیا هستیم و از اون روزها فقط خاطراتی باقی مونده....

بگذریم.... بعد از دیدن اون دوتا فیلم نسبتا قدیمی که کلی باهاش خاطره دوره کردم و مرتب متعجب شدم که یعنی میشه کسی انقدر خوب فیلم بسازه! و یعنی چه؟! چند شب پیش(متاسفانه!) فریاد مورچه ها رو دیدم...

کلا که من خیلی سردر نیاوردم منظور مخملباف چی بوده ... متعجبم از اینکه کسی که ناصرالدین شاه... رو میسازه: اینکه چگونه بطور ضمنی تحول سینمای ایران رو نشون میده...  چگونه نشون میده اینکه نویسنده سرش زیر تیغ است چیزی نیست جز ستایش از اهمیت و ارزش سینما و... انتخاب درست وبجا و باوسواس بازیگران...

ویا در سلام سینما که به مناسبت صدسالگی سینما ساخته شده وبیننده تا پایان فیلم نمیدونه با فیلمی مستند سروکار داره یا داستانی... فیلم تصویر جذابی از نقش تاثیرگذار اسطوره سینما به ویژه سینمای غرب در فرهنگ ایرانی ارائه میدهد...

ولی فریاد مورچه ها بشدت مایوس کننده بود... اولا بازی دو بازیگر اصلی فیلم بشدت بد که نه افتضاح و کاملا روی اعصاب بود. خانم لونا شاد با اون انگلیسی صحبت  کردن با لهجه فارسی و بازی منفعلانه اش و آقای محمود شکرالهی با اون بازی مصنوعی ... نمیدونم مخملباف اینارو از کجا پیدا کرده یا چه فکری کرده و حتی اصولا فکری کرده؟! از آدمی با اون وسواس برای انتخاب بازیگر بعیده...

کلا چیزی که من فهمیدم اینه که این خانومه همونطوری که خودش میگه دنبال انسان کامل میگرده و معجزه و فیلم میخواد بگه که در عین حال که هیچ انسان کاملی وجود نداره هریک از ما یک انسان کاملیم و هیچ معجزه ایی وجود نداره ولی هریک از ما معجزه هستیم... ولی فیلم بشدت دچار لکنته بهیچ وجه بیننده رو درگیر نمیکنه حتی در سکانسی که قراره اوج فیلم باشه و اون آقاهه فریاد مبکشه بیشتر خنده تون میگیره...

این فقط نظر من نیست چون این فیلم رو خونه یکی از دوستان دیدم و اونها هم نظرشون همین بود. اگر کسی فیلم رو دیده اینجا نظرشو بگه اگر هم ندیدید، دیدنش برای یکبار بد نیست حداقل برای ناامید شدن!!!

 

حدود یکسال پیش که برنامه شب شیشه ای در ایران پخش میشد، رضا رشیدپور از ابراهیم حاتمی کیا درباره مخملباف پرسید... حاتمی کیا فقط یک جمله گفت: خدا عاقبت همه مون رو بخیر کنه!

 

منم میگم: خداوند عاقبت کارگردان محبوب جوونیهامون رو بخیر کنه...

 

 


 

نوشته شده توسط نغمه در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 1:46 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting