تبليغاتX
دنیای بلوری

همه مرده های دوست داشتنی من

واقعا نمی فهمم چرا من انقدر عاشق آدمای مرده ام! باور کنید هرچی فکر می کنم میبینم همه کسانی رو که بهشون علاقه دارم از هنرپیشه گرفته تا نویسنده و نظریه پرداز همشون مرده اند.

من تازگیها تا یه موضوع هیجان انگیز به ذهنم می رسه در هر ساعتی از شبانه روز باشه بلافاصله با اس ام اس با پسرم(همون همسرم) درمیون میذارم. مثلا نصفه شب دارم فکر میکنم دیدن کلیسای وست مینستر در لندن چه لذتی داره... فکر کن... یاد داستان شاهزاده و گدا و قسمت تاج گذاریش می افتم. بلافاصله اس ام اس میزنم به پسرم که میدونم الان سرکاره و میگم قول بده وقتی من اومدم اونجا منو ببری کلیسای وست مینستر!!! اون بیچاره هم هاج و واج میگه باشه....

امشب داشتیم باهم می چتیدیم. بهش میگم تاحالا خیابون بیکر رفتی؟ میگه آره. میگم واییییییییییی خوش بحالت. قول بده منم ببری. میگه باشه ولی حالاچرا اونجا؟! میگم بخاطر شرلوک هلمز!!! کلی میخنده میگه: He has been your last Jigar!!! (به لطف دوستان ناباب من معنی جیگر رو میدونه!) میگم اره ولی در قرن نوزده! میگه خب دیگه بگو از جیگرات... میگم همه جیگرای من در قرنهای ۱۸ و ۱۹ زندگی میکردند. لطفا حتما منو ببر قبرستان هایگیت برای دیدن قبر مارکس... میگه نغمه اینهمه جایی که تو میخوای بری رو من نمی تونم. هر روز که من رفتم سرکار ترن بگیر برو همه این جاها رو ببین.

بعد از خداحافظی با اون با خودم دارم فکر میکنم آخه تو عاشق یه آدم زنده هستی؟ هنرپیشه های مورد علاقه ام که کلارک گیبل و گریگوری پک و مارلون براندو... نظریه پرداز مارکس و دورکیم و پارتو و... (استثنائا آنتونی گیدنز که زنده س ولی خیلی مهم نیست) نویسنده هم که دیگه نگو... چارلز دیکنز و ویکتور هوگو و مارک تواین تا غلامحسین ساعدی و احمد محمود و....

کلا پسرم می تونه آسوده بخوابه من یه دونه جیگر زنده ندارم.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:51 توسط نغمه |

تفاوت استراتژیهای ارتباطی بین زنان و مردان

بنابر باور عمومی زبان باعث تلطیف و سهولت ارتباط بین انسانهاست. ولی یک ناهماهنگی به لحاظ توزیع قدرت در روابط زنان و مردان در ارتباطات بین آنها دیده می شود. عامل اساسی در جدا نگه داشتن دو جنس برخلاف توقع ما زبان است .زنان از زبان برای برقراری دوستی و حس صمیمیت استفاده می کنند در حالیکه مردان در جهت حل یک مشکل از آن بهره می برند و باصطلاح goal-oriented هستند. از طرف دیگر جنسیتی بودن زبان (در اینجا بیشتر زبان انگلیسی) به این جدایی کمک کرده است. به این معنی که زنان بوسیله زبان نادیده گرفته شده اند، تعریف شده اند و مورد توهین قرار گرفته اند.

در مورد علت تفاوتهای برقراری ارتباط بین زنان و مردان دو نظریه وجود دارد. در نظریه تسلط، اعتقاد بر این است که قدرتی که بطور تاریخی به مردان در جامعه داده شده باعث می شود که آنها بطور مستقیم حرف برنند و عمل کنند. در حالیکه بر اساس یک نظم سلسله مراتبی زنان فاقد قدرت لازم برای اینگونه سخن گفتن هستند. این موضوع مربوط می شود به اینکه زبان یک وسیله تسلط است برای هرکسی که این وسیله را در اختیار دارد. بنابراین تفاوتهای زبانی نتیجه زن بودن نیست بلکه نتیجه طبیعی فاقد قدرت بودن است.

در نظریه فرهنگی موجود که دبورا تنن(Deborah Tannen )در کتاب معروف خود You just don't understand آنرا مطرح کرده است، گفته می شود که تفاوت استراتژیهای ارتباط بین زنان و مردان از تفاوتهای بنیادی بین آنها نشات می گیرد. مثل تفاوت در اجتماعی شدن. بدین معنی که تفاوتهای قومی و نژادی در تکوین این تفاوتها موثرند.

دبورا تنن

اگرچه من منکر تفاوتهای بنیادی در فرایند اجتماعی شدن زنان و مردان نیستم ولی عقیده دارم که حتی این تفاوتها بعلت وجود همان نظم سلسله مراتبی و نابرابری حاصل از آن بوجود می آیند. همان آموزه های فرهنگی که ترتیبات خاصی را در تربیت دختران و پسران در هر جامعه انتظار دارد. منظورم این است که زنان و مردان در خلقت مساوی بوده اند. این انتظارات جامعه و به عبارتی جامعه مردسالار است که صفاتی را برای مردان و زنان بطور متفاوت درخواست می کند.

***قسمتی از مقاله من برای درس مطالعات جنسیت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 1:7 توسط نغمه |