سفارت ج ا و کنسرت موسیقی
آقا! چه خبره اینجا.... امروز کلی برای عید خرید کردم: شمع خوشگل یه آینه و از همه مهمتر یه ماهی قرمز خوشگل از اونا که مثل عروس میمونه... همچین با این ماهی دارم زندگی میکنم انگار تا حالا توی زندگیم ماهی قرمز ندیدم... البته خداییش تا حالا ماهی رو هم ۳ هزار تومن نخریده بودم..
.
فردا شب ما اینجا یه برنامه چهارشنبه سوری داریم توی یک کلابی که مال دانشگاهه و همه مهمونیهای دانشگاه اونجا برگزار میشه. این کلاب کنار دریاست و قراره برنامه رقص باشه و آتش بازی. جای همگی خالی لطفا جای منو خالی کنید و مراقب خودتون هم باشید.
هر سال برای عید یک نفر بود که معمولا یکی از این خواننده های لس آنجلسی رو دعوت میکرد اینجا. مثلا پارسال ... یعنی همین امسال منصور اومده بود یا سال قبلش شهرام کاشانی ... البته بنده به علت عدم علاقه به این ارازل در هیچکدام شرکت نکردم ولی بهرحال میومدند و خب بچه ها هم دوست داشتند. امسال هیچ خبری نیست.
علت: سفارت ج ا اینجا بسیار نفوذ پیدا کرده و گویا هم دانشگاه و هم برنامه گذار رو تحت فشار گذاشته!!
فقط برای روز سال نو یک برنامه گذاشتند از طرف سفارت گفتند که به بچه ها نگید برنامه مال سفارته چون کسی نمیاد! چقدر هم هیچکس نفهمید...![]()
(من به کسی نگفتم!!)فکر کنم قبرس هم دیگه جای موندن نیست... من نمیدونم چرا ما هرجا میریم اینجوری میشه؟!![]()
همیشه حرف راست رو از بچه باید شنید!
کودکي در تلويزيون پدرش را لو داد
گزارش گاردين از ماجراي حذف برنامه عمو پورنگ - پنجشنبه 22 اسفند 1387 [2009.03.12]
رابرت تيت
برنامه هاي زنده تلوزيوني مسائل و مشکلات خاص خود را دارا هستند و در قضاوت پيرامون برنامه هاي کودکان بايد به خاطر داشت کودکان هميشه حقيقت را مي گويند.
چندي پيش در مجموعه تلويزيوني عمو پورنگ که از پربيننده ترين برنامه هاي کودکان است و هفته اي سه بار از تلويزيون دولتي ايران پخش مي شود، به نظر دولتمردان رييس جمهور محمود احمدي نژاد مورد اهانت قرار گرفت. مجري برنامه داريوش فرضيايي از کودکي که با برنامه تماس گرفته بود اسم عروسکي را پرسيد که کودک به دليل رفتار خوب از والدينش جايزه گرفته بود، کودک در پاسخ گفت "عروسک من يک ميمون است و پدرم او را احمدي نژاد صدا مي کند".
و حالا پس از آن که تلويزيون دولتي ايران، برنامه عمو پورنگ را از جدول پخش مجدد برنامه ها حذف کرده، نگراني پدر کودک به توليدکنندگان برنامه منتقل شده است. آخرين قسمت از اين مجموعه،هفته آينده و پس از هفت سال اجراي موفق پخش خواهد شد.
سايت محافظه کار جهان نيوز از قول منابع موثق مي نويسد "اين تصميم در پي زيان هاي مادي و معنوي برنامه هاي زنده تلوزيوني اتخاذ شده است". اين سايت همچنين بدون ذکر نام رييس جمهور به حادثه اي اشاره مي کند که کودکي در يک برنامه تلوزيوني از طريق تلفن عروسک خود را با يکي از مقامات بلندپايه کشور مقايسه کرده است.
به نظر مي رسد اين حادثه آخرين مورد از مواردي اين چنين باشد که در همين برنامه اتفاق افتاده و موجب تشويش جامعه محافظه کار و مذهبي ايران شده است.
به عنوان مثال، در يکي از برنامه ها که مجري برنامه از کودک شرکت کننده خواست تا گوشي را به پدر يا مادرش دهد، کودک گفت "آنها در حمام هستند" و فرضيايي نمي دانست بايد چه واکنشي نشان دهد.
در يکي ديگر از مجموعه هاي عموپورنگ، مجري برنامه از دوقلو هاي شرکت کننده پرسيد که پدرشان بعد از بازگشت از سرکار کدامشان را اول مي بوسد، و آنها جواب دادند "پدرمان هميشه اول مادر را مي بوسد".
البته اين نخستين برنامه راديويي و يا تلويزيوني در ايران نيست که قرباني مشکلات اجراي زنده مي شود. در دهه 1980 رهبر انقلاب ايران آيت الله خميني فتواي مرگ توليدکنندگان يک برنامه راديويي را صادر کرد؛ چرا که يکي از زنان شرکت کننده در پاسخ به اين سوال که الگوي شخصيتي وي چه کسي است، به جاي آوردن نام حضرت فاطمه دختر پيامبر، از يکي از هنرپيشه هاي سريال هاي ژاپني نام برد. هرچند اين حکم بعدها بخشوده شد.
منبع: گاردين، 11 مارس
در تدارک نوروز
اولا که یک شنبه پیش مازیار رو هم به کار کشیدم و خونم رو به شدت تکاندم.![]()
دوما امروز عدس در آب ریختم برای سبز شدن. حتی سمنوی مورد نیاز هم از تهران رسیده.
سوما شدیدا پی گیر هستم که برای روز عید بتونیم یکی از سالنهای دانشگاه رو بگیریم و یک مهمونی ایرانی داشته باشیم...
گیرم اینجا حال و هوای عید رو نداره طبیعتا ولی شکوفه درختها و صدای گنجشکها و باران گاه و بی گاه مرتب بهمون یادآوری میکنه که بهاره.
پی نوشت باربط: پارسال هم اشاره کرده بودم که شب عید تجریش رفتن از نون شب واجب تره. حتما تحریش برید جای من رو هم خالی کنید. دعاتون میکنم این شب عیدی...![]()
پی نوشت بی ربط: امروز در رادیو شنیدم ۲۲و۲۳ اسفند کنسرت علیرضا عصار برگزار میشه. جون بچه هاتون اگر میتونید حتما برید. مطمئنم دوستش خواهید داشت. ای کاش منهم بودم...![]()
عزیزترین دوست که از مخالفین سرسخت موسیقی پاپه همیشه میگفت همه خواننده های پاپ با هم میتونند بمیرند مهم نیست همین یکی فقط زنده بمونه.
خرابه های سالامیس
تعطیلات آخر هفته با دوتا از دوستان موجود! رفتیم یه جایی خارج از شهر بنام خرابه های سالامیس(Salamis ruins). این شهر حدودا دو هزار سال پیش ساخته شده و مهمترین شهر در قبرس بوده است. چند تا عکس از این اثر باستانی در ادامه مطلب گذاشتم. البته بازمانده های قصری است که ابتدا بخاطر آتش سوزی و بعدا بخاطر زلزله چیز زیادی ازش باقی نمونده ولی همین چهار تا سنگ هم توریستهای زیادی رو به اینجا میکشونه...
بهرحال... جای قشنگی بود، نزدیک دریا و جنگل. عکسها رو میتونید در ادامه مطلب ببینید.
ادامه مطلب
ما بی شماریم
نامه را برای کسی می نویسند. و من گفتم این نامه را برای احمدی نژاد می نویسم، همو که چنان از دستش خشمگین ام که می توانم تمام کلمات را در وصف این سه سال سیاه، این سه سال نکبت، این سه سال سکوت، سنگی کنم و بنشانم به پیشانی اش. اما نتوانستم، که کلمه را حرمت چنان است که وقتی می توانی بارانش کنی و جمله جمله مهر بباری، سنگ چرا بشوی و خشم چرا بگویی؟
گفتم نامه را برای خاتمی می نویسم، همو که هشت سال امید و هشت سال شور و هشت سال آزادی را به او مدیونم و چنانش دوست می دارم که می توانم کلمه را باران کنم، دانه دانه، ببارم نرم نرم و بگویم که تمام آن سالها را به روز باید کنند و تمام آن روزها را باید ساعت ساعت بشمارند و تمام آن ساعات را دقیقه دقیقه باید بگذرانند تا بدانند ما چه لحظه هایی را در روزگار تو گذراندیم. اما باران نمی شوم و چنین نمی بارم، چرا که اگر چه او را دوست می دارم و حرمتش می گذارم، اما آنچه می کنم برای او نیست. می خواهم خاتمی بیاید، اما نه بخاطر آنکه او را دوست می دارم، و نه بخاطر آنکه می خواهم بیاید تا از شر نکبت موجود محمود راحت شویم، نه، خاتمی را برای خودمان دوست می دارم.
اصلا خاتمی مهم نیست، احمدی نژاد هم مهم نیست، این " ما" هستیم که موضوع اصلی زندگی هستیم. نامه ام را برای " ما" می نویسم. " ما" می خواهیم که احمدی نژاد برود و چنان می کنیم که برود و " ما" می خواهیم خاتمی بیاید و چنان می کنیم که بیاید. ما می خواهیم، چون سرنوشت ما و سرنوشت میهن ما و سرنوشت زندگی ما و سرنوشت فرزندان ما را در این روزها رقم می زنند. ما می خواهیم و می کنیم و می توانیم و هستیم و تا آخرین لحظه ای که به آنچه می خواهیم نرسیده ایم، نخواهیم ایستاد. ما می خواهیم.
" ما" تصمیم گرفته ایم که سرنوشت مان را تغییر بدهیم. ممکن است صد و بیست روز دیگر، به راست یا دروغ، بگویند که نگذاشتند یا نتوانستیم کاری که می خواهیم بکنیم. بی تردید رنج خواهیم کشید، اما حداقل می دانیم که هر آنچه از دست و زبان مان می آمد کردیم و نتوانستیم. دیگر از آینه خجالت نمی کشیدیم که چرا می توانستی و نکردی؟ چرا روزی که باید تا صبح می نوشتی تا مردم را به خیابان بکشانی ننوشتی و خوابیدی؟ چرا روزی که باید از صبح تا شب در خیابان می رفتی تا برای مردم بگویی این نکبتی که در آن زندگی می کنند حقیر و زشت است و حق آنان بزرگتر از این است، نرفتی و در خانه ماندی و از قطار سرنوشت جا ماندی؟ ما به آینه نگاه می کنیم و با خودمان عهد می کنیم تا هر آنچه از دست مان می آید بکنیم. ما تصمیم گرفته ایم سرنوشت مان را تغییر بدهیم.
" ما" می دانیم که اگر همه مان به خیابان بیاییم، اگر همه مان سرنوشت مان را بنویسیم، اگر همه مان با صدای بلند از حق مان، از سرنوشت مان، از نظرمان و از زندگی مان دفاع کنیم، دیگر سیاه جامگان نکبتی که پول می گیرند تا به نفع پادگان ها رای بدهند، نخواهند توانست نعره بکشند که صندوق ها از آن آنان است. ما حق داریم و می خواهیم از حق مان استفاده کنیم. برادر من! خواهر من! دوست من! در انتخابات قبل، یا در همین هفته قبل، به تو گفتم که چون تو تحریم کردی چنین بلایی سر ما آمد. دیگر این را تکرار نمی کنم، این تقصیر تو نبود، تقصیر از ناتوانی ما بود که نتوانستیم " ما" را به خیابان بیاوریم. اگر ملت آمده بودند، هیچ کسی نمی توانست صندلی ریاست جمهور ملت را از ما بدزدد و کرسی های مجلس را از ما بدزدد، تقصیر تو نبود، تقصیر " ما" بود.
برادر من! خواهر من! تقصیر تو نیست که نمی خواهی به خاتمی اعتماد کنی، این حق توست. تقصیر تو نیست که فکر می کنی خاتمی برای تو کاری نکرد، تو حق داری این چنین فکر کنی. من نمی خواهم این حق را از تو بگیرم و تو را مجبور کنم چنان کنی که من می خواهم. نمی خواهم تو را متهم کنم که مقصر نکبتی هستی که بر سرمان آمده است. ما اگر ایستاده بودیم، اگر ایمان داشتیم، اگر زحمت کشیده بودیم، اگر با چنگ و دندان از حق مان دفاع کرده بودیم، مجبور نبودیم تو را متهم کنیم و حالا چهار سال سیاه را به بطالت و سیاهی تلف نمی کردیم. تقصیر از تو نبود، تقصیر از "ما" بود.
"ما" گروهی بیشماریم، ما آن هایی هستیم که اصلاحات را به حکومت تحمیل کردیم، و وقتی تردید کردیم و سست شدیم، دولت و قدرت را از دست مان درآوردند. ما دولت را می خواهیم چون دولت حق ملت است و ما ملتیم. ما قدرت را می خواهیم، چون ملت شایسته ترین مالک برای قدرت است و ما ملتیم. ما ثروت ملی مان را می خواهیم چون ثروت ملی متعلق به مردم است و ما همه این چیزها را با آمدن به خیابان از شما می گیریم، روز 22 خرداد ما هستیم و شما.
دوستان ساده ای دارم من، بعضی شان فکر می کنند اگر رای ندهند، حکومت مشروعیت اش را از دست می دهد، آنها سالهاست رای نمی دهند و باز هم حکومت بدون هیچ مشروعیتی توی سر ما و آنها می زند و آنها دل شان به این خوش است که شناسنامه شان پیردخترباکره ای است که می توانند سالها بعد به شاهزاده ای یا رفیقی یا ژنرالی یا قهرمانی بفروشندش.
هر بار در هر انتخاب سعی می کردیم آنان را قانع کنیم تا بیایند و رای بدهند، اما امروز وقت ما ارزشمندتر از آن است که با دوستان تحریمی تلف اش کنیم. ما باید تمام خواب ماندگان را بیدار کنیم، کسانی که ماشین پیدا نمی کنند به سر صندوق ها برسانیم، به کسانی که گوش شان نمی شنود خبر انتخابات را بدهیم، آنهایی که دودل هستند از تردید بیرون بیاوریم، آنهایی که سووال دارند قانع کنیم، آنهایی که خواب شان برده است بیدار کنیم، اما ما وقتی نداریم که برای کسانی که خودشان را به خواب می زنند صرف کنیم. ما کار داریم، صد روز وقت داریم و باید صد روز این ما را جمع کنیم و برای خاتمی تبلیغ کنیم تا " ما" پیروز انتخابات باشد.
عمویی دارم پیر، او فکر می کند وقتی حواسش نبوده انقلابش را دزدیده اند، او سالهاست به کالیفرنیا رفته است، او نمی خواهد به خاتمی رای بدهد، او منتظر است احمدی نژاد آنقدر کشور را نابود کند تا مردم بیدار بشوند و حکومت را از بین ببرند تا او برگردد و آن را دوباره بسازد. او تحمل هوای دودآلود تهران را ندارد، او تحمل ندارد کسی سر نوه اش حجاب بگذارد، او دوست ندارد کسی را با ریش ببیند، او ایران را می خواهد به همان سی سال قبل برگرداند و منتظر است ساعتها به عقب بروند تا او به گذشته برگردد. او حاضر نیست یک قدم هم از خواسته های خودش کوتاه بیاید.
عموجان! اسماعیل عزیز! دکتر! هادی جان! رفیق قدیمی! ما تو را دوست داریم، به تو احترام می گذاریم. می دانیم که وقتی می رفتی اصلا فکرش را هم نمی کردی که سی سال بمانی، اما ماندی، کم کم به آن آب و هوا عادت کردی، کم کم به دموکراسی و آزادی معتاد شدی و حالا نمی توانی یک قدم هم کوتاه بیایی، اگر اینجا بیایی یک هفته نشده مریض می شوی. ما می دانیم موضوع رای ندادن در انتخابات برای مبارزات آخر هفته تو حیثیتی است، اما رای دادن برای هر روز ما زندگی است.
ما در این سی سال به هوای مسموم تهران عادت کردیم و دیگر وقتی سرب وارد ریه مان می شود سرفه نمی زنیم، ما هوای آلوده دوست نداریم، اما یک نفر باید بماند تا این هوای آلوده و این وضع ناگوار را درست کند. ما مانده ایم تا ایران را درست کنیم، ما بسختی حجاب را تحمل می کنیم تا بتوانیم حجاب اجباری را زمانی نداشته باشیم، ما بسختی از فیلترها عبور می کنیم تا بتوانیم خبرها را به مردم برسانیم، تا بتوانیم یک فضا برای نفس کشیدن و یک پنجره برای بودن بسازیم. ما به سانسور عادت کردیم، نه بخاطر اینکه سانسور را دوست داریم، بخاطر اینکه در اینجا وقتی کتاب می نویسی ده هزار نفر آن را می خوانند، ما می خواهیم در همین جا تا می توانیم کتاب چاپ کنیم. ماندن در ایران برای ما یک اجبار نیست، بلکه عشق است، ماندن در ایران برای ما یک انتخاب نیست، بلکه تنها راه نجات میهن است. ماندن در ایران و تغییر ایران به آن صورت که " ما" می خواهیم، حق ماست. ما این حق را روز 22 خرداد می گیریم.
عموجان! امیدوارم بزودی شرایط کشور چنان شود که حتی تو هم بتوانی تاب تهران را بیاوری و حتی شده است برای چند روز برگردی، اما اگر نمی خواهی اینجا زندگی کنی و نمی توانی اینجا را تحمل کنی، نگو که برای از بین رفتن حکومت باید کشور هم نابود شود. کشور یعنی ما، و ایران یعنی سرزمینی که ما در آن نفس می کشیم. ما همین کشور را دوست داریم، ما می خواهیم دموکراسی را به سرزمینی بیاوریم که مردمش فارسی حرف می زنند، ما می خواهیم باد در خیابان حافظ توی موهای همسرمان و دخترمان بپیچد. ما می خواهیم در دکه روزنامه فروشی میدان گلها دویست روزنامه را با خط قشنگ فارسی ببینیم، ما می خواهیم کنسرت صدای سیما بینا را در تالار رودکی راه بیندازیم، ما سی سال است که تلاش می کنیم تا روزنی باز کنیم، به ما نگو که بیفایده است، ما مجبوریم. این را بفهم!
" ما" از احمدی نژاد بدمان می آید، نه بخاطر اینکه با او دشمن هستیم، نه، از او بدمان می آید بخاطر اینکه او کوتاه فکر تر از مردم ماست، او کم سواد تر از متوسط ایرانیان است، او ناتوان است، او زندگی خطرناکی برای ما درست کرده. ممکن است بگویند لایق هر ملت حاکمی است که دارد، این درست و دقیقا به همین دلیل ما نمی خواهیم شبیه احمدی نژاد باشیم. برای همین است که می خواهیم او برود، ما نمی خواهیم هر روز بگویند رئیس جمهور ما احمدی نژاد است، ما نمی خواهیم ما را مسخره کنند، ما نمی خواهیم سرافکنده باشیم، ما می خواهیم سرمان را بلند کنیم و وقتی رئیس جمهورمان از صلح و آشتی و آزادی و عدالت حرف می زند، با لذت به چهره اش نگاه کنیم و با غرور نگاهش کنیم و در دل مان افتخار کنیم که او را انتخاب کردیم. ما می دانیم که روزی که تلویزیون ها و رسانه های جهان خبر شکست احمدی نژاد را بدهند، جهان با انگشت ملت بزرگ ایران را نشان خواهد داد و ما غرق در افتخار و بزرگی خواهیم شد. ما می خواهیم بزرگ باشیم.
ما می خواهیم به خاتمی رای بدهم. نه بخاطر اینکه دوستش داریم، مطمئنا اگر کسی بهتر از او بود، به او رای می دادیم، بخاطر اینکه می خواهیم سرزمین مان را نجات دهیم. " ما" بیش از آن که خاتمی را بخواهیم، پیروزی مان را می خواهیم. روزی که خبر انتخاب احمدی نژاد داده شد، یک ملت مردد و بی فکر و یک مشت سیاستمدار بی برنامه در مقابل بسیج و ارتش و نفت و دینداران ریاکار زورگو شکست خورده بود. سه سال و هفت ماه و بیست و شش روز است که ننگ این شکست بر پیشانی ماست، "ما" برای حفظ شخصیت ملت مان، برای نمایش توانایی ملت مان، برای نشان دادن دانایی و توانایی مان نیاز به پیروزی داریم و خاتمی راهی به سوی پیروزی ماست.
" ما" می خواهیم پیروز شویم، ما باید با تمام نیرو و اراده به میدان بیاییم، ما برای جنگیدن و پیروزی می آئیم، ما در این سی سال و زیر سایه سیاه سختی و جنگ و زور و بی خردی هزاران کشف تازه کرده ایم و هزاران پیام تازه ساخته ایم، ما موسیقی مدرن و کتاب تحقیقی و سینمای نوین و گرافیک ایرانی و بستنی کاله و ماشین سمند و فرهنگسرای بهمن و موشک شهاب و انرژی هسته ای و هزاران کارخانه و جاده و میلیونها کتاب و جنبش زنان و جنبش مطبوعات و جنبش اصلاحات و اندیشه ایرانی تولید کرده ایم. اینها را دولت نساخته است، اینها محصول فکر و اندیشه و تلاش ما در سالهای پس از انقلاب است، ما می خواهیم تمام اینها را حفظ کنیم و چیزهای تازه ای را به آن بیفزائیم، ما برای حفظ آنچه ساخته ایم می جنگیم. خاتمی یکی از ساخته های ماست. خاتمی محصول اندیشه و خواست ما بود و حالا هم تجلی اراده ماست، مهم ما هستیم، ما. همان مایی که روز 22 خرداد پیروز میدان جنگ امروز و دیروز می شود.
ابراهیم نبوی
سی ام بهمن 1387
پی نوشت: این مطلب و احیانا مطالب دیگری از ابراهیم نبوی را تا زمان انتخابات از سایت ایشونwww.doomdam.com اینجا خواهم گذاشت تا دوستانی که به علت فیل ترینگ به آن دسترسی ندارند بخوانند. منهم از همان گروهی هستم که بقول ابراهیم نبوی شناسنامه ام پیردختر باکره ای است ولی این پیردختر سرانجام در روز ۲۲ خرداد به اصلاحات به کمی آزادی به یک آغاز آری خواهد گفت.


